قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4665

تاريخ الفي ( فارسى )

را به خانه برد و طوى داد و دختر خود ، رقيه خانيكه « 1 » را نامزد شاهزاده جهانگير كرد و مدتى به خوشدلى گذشت . و سلطان اويس از بغداد در بهار عازم آذربايجان شد و چون امير كاووس در غيبت سلطان دو نوبت لشكر به قراباغ آورده بود ، سلطان بيرم بيگ را با امرا به شيروان فرستاد و كاووس حصارى شده و لشكر سلطان ولايتش را ويران كردند . آخر ناچار شده به‌وسيلهء علما و مشايخ بيرم بيگ را ملازمت نموده او را نزد سلطان آوردند . بعد از سه ماه سلطان اويس گناه او را بخشيده ديگرباره حاكم ولايت خود شد . ديگر حكام شيروان « 2 » چون اين مرحمت از سلطان مشاهده نمودند از در ايلى درآمدند و مدت حيات سلطان را مطيع بودند و مملكت سلطان به غايت آبادان شد . و احوال سلطنت فارس آن است كه چون شاه محمود به اصفهان گريخت و شيراز به تصرف شاه شجاع درآمد ، به شكر اين عطيه با مردم فارس به غايت خوب سلوك مىنمود و در امر معروف و نهى از منكر مبالغهء بسيار داشت و اكثر اوقاتش صرف صحبت علما و فضلا مىشد و شرح مختصر عضدى « 3 » كه به غايت دقيق است و از غايت شهرت از تعريف مستغنى است ، نزد مولانا قوام الدين عبد الله افتتاح كرد . بىتكلف ، شاه شجاع در فضيلت و كمال از اكثر ابناى زمان خود ممتاز بود و در مجالس به وقت بحث بر اكثر حضّار فايق . و [ قطب الدين ] سليمانشاه « 4 » به وزارت شاه شجاع سرافراز شد . و چون خاطر بالكليه از مهمات شيراز جمع شد متوجه قصر زر ( - زرد ) شد و شاه محمود از اصفهان ايلچيان فرستاده كه « من بىزحمت شيراز را بازگذاشتم و به اصفهان آمدم . اگر آقام « 5 » اين مملكت را به من مسلّم دارد ، از كرم او دور نيست . » و شاه شجاع التماس برادر را قبول كرده به شيراز معاودت نمود . و بعد از انقضاى فصل به يزد رفت و شاه يحيى آنچه لوازم مهماندارى بود به جاى آورده چند روز به عيش و عشرت گذرانيد . و چون به شيراز معاودت نمود خان سلطان ، زن شاه محمود ، قاصدى نزد شاه شجاع فرستاده كه « اگر به ظاهر اصفهان نزول اجلال شود من شاه محمود را دست و گردن بسته مىسپارم » چه ، غرض آن مكّاره آن

--> ( 1 ) . هنگامى كه كيخسرو نزد تغلق تيمور خان بود ، تومان قتلغ دختر عموى او را به زنى گرفته بود . رقيه خانيكه حاصل اين وصلت بود . ( 2 ) . مطلع السعدين : « و حكام شروان و دربند باكوه [ - باكو ] حاجى فرامرز و حاجى فريدون چون اين مرحمت ديدند ، پيش سلطان آمده . . . » ( 3 ) . مراد شرح مختصر ابن حاجب تأليف قاضى عضد الدين ايجى در علم اصول است . ( 4 ) . ميرخواند و خواند مير ، هر دو ، وزارت را بر عهدهء « قطب الدين پسر سليمانشاه » نوشته‌اند . - روضة الصفا ، ج 4 ، ص 532 ؛ ( تهذيب زرياب خويى ، ص 752 ) ؛ حبيب السّير ، ج 3 ، ص 302 . ( 5 ) . آقا يعنى برادر بزرگ .